تبليغاتX
تو هستی در وجودم ....تو را هرگز نمی رانم

تو هستی در وجودم ....تو را هرگز نمی رانم

 

تو همه چاره من، من همه بیچاره تو

تو همه پاره تن ، تن من آواره تو

تو خودت شوق منی ، شوق منم دیدن تو

شاهد اشک منی ، من مست خندیدن تو

 

 

 

 

یک موی فقط فاصله دارم با مرگ

زیباست میان چشم تو اما مرگ

بگذار همیشه با تو باشم زیرا

تصمیم من این است که یا تو یا مرگ

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 17:20  توسط fatemeh  | 

آفتاب نگاهت

روشنای کهکشان تنهایی من است

شک ،

در من پایان می گیرد

آنگاه که لبخند می زنی به رویم

امید،

در من جان می دمد

آنگاه که

گوشی صبورمی شوی

برای گفته ها و ناگفته هایم

همپای دردها و

دریغ هایم می شوی

تا مباد از خود واپس بمانم

همتای من اگر تو پیشم بمانی

تا ابد

چله نشین شادی های

بی پایان خواهم بود

با تو

به هر چه آفتاب اقتدا می کنم

این همه نجابت

دریغ است که

در حصار حسادت من اسیر بماند

تابنده باش

آنچنانکه که بوده و هستی

نه برای من

برای همه کسانی که

برای رسیدن به امیدهاشان

به آفتابی چون تو نیاز دارند ؛

صادق و صمیمی و پاک

در تو

چیزی هست

که دیدن یا ندیدنت

تورا از من نمی کاهد

هرگاه شعله می گیری

از بیرون تا درونم

ازمی دانم تا نمی دانم هایم را

زیر و زبر می کنی

عجیب تر آنکه

هرگزدرمن غروب نکرده ای

چه شامگاهان، چه روزهای ابری

در من باریده ای

بیش از آنچه آسمان بر زمین

در من ریشه داری

از چشم تا دل

خورشید را می دانم

که آتش است

تو را نه

او هر روز غروب می کند

وتو هر لحظه در من می زایی

هزار خورشید بی غروب را

هزار بار لذت اولین بار عاشق شدن را

در تو

چیزی هست که نمی دانم

در من

چیزی هست که می دانم

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 12:9  توسط fatemeh  | 

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 10:59  توسط fatemeh  | 

تو را سپید هر چه جز تو را سیاه می کشم

 

به چشم تو که می رسم سه بار آه می کشم

 

گلی؟ستاره ای؟پرنده ای؟فرشته ای؟ چه ای؟

 

تو کاملی تو را شبیه قرص ماه می کشم

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 8:28  توسط fatemeh  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 19:47  توسط fatemeh  | 

اين دفعه مي خوام پر بكشم...برم بالا، اونجايي كه دست توام بهم نرسه...برم و بشينم جاي آفتاب...جاي مهتاب و ستاره ها...مي خوام برم، نپرس چرا؟...مي خوام به همه بگم ميشه بالا رفت...ميشه آسمون رو ديد...با اون حرف زد...مي خوام بگم من هم هستم پر از حرفهاي ساده...پر از غصه و دردم ولي شايد شاد و دلگرمم...پس رفتم كه بگم آسمون رو ديدم...جاي مهتابم نشستم با اون هم حرف زدم اما هيچي برام تو نشدي.

دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 19:46  توسط fatemeh  | 

حس عاشق همینه، منو تو هوای پرواز

نگو رو زمین بمونیم، جای ما میونه ابراست

حس عاشقی همینه، یه قلم، ترانه، احساس

وقتی از تو مینویسم میشم همرنگ گل یاس

حس عاشقی همینه، لحظه ی به هم رسیدن

گم شدن تو شهر چشمات، هیچکی جز تورو ندیدن

حس عاشقی همینه، منو تو، نیمکت چوبی

کاش میشد تا لحظه جون داشت تو با من اونجا میموندی

حس عاشقی همینه، مثل رویا، مثل خوابه

مثل احساس یه ماهی وقت گم شدن تو آبه

حسه عاشقی همینه، یعنی تو دیوونه باشی

تو هوای شب ابری نم نم ترانه باشی

حسه عاشقی همینه، توی قلب عاشق ما

همین حسی که میشینه رو تن دقایق ما

حسه عاشقی همینه، همین حسی که ما داریم

تو تموم طول قصه همو تنها نمیذاریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 16:57  توسط fatemeh  | 

سکوت و نگاه را با هم
يکي ميکنم
فريادي ميشود بي صدا
مي شنوي
فرياد بي صدا را
فريادي که با تمام سکوتش
فقط يک چيز مي گويد
دوستت دارم
دوستم داشته باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 11:13  توسط fatemeh  | 

موندم سر دو راهي

تو خورشيدي يا ماهي

از بس بزرگ و پاكي

مهتاب شبا تو خوابه

از بس بزرگه اسمت

قلب آدم مي لرزه

بهار به خاطر تو

تازه و پاك و سبزه

فقط اينو مي دونم

هر كي تو رو ببينه

ميگه كه داشتن تو

به عالمي مي ارزه

واسه نگاه نازت

نمي شه قيمت گذاشت

نمي شه عشق تو رو

به پاي قسمت گذاشت

بايد ستاره ها رو

دور چشماي تو چيد

لبخند نقره اي تو

يه جاي خلوت گذاشت

سرور قصه هامي

شاه ترانه هامي

دفتر عاشقانم

فقط به تو مي نازه

تو بازي روزگار

هستيمو باختم به تو

اما لياقت داري

لايقي و برنده

از بس مقدسي تو

پاييز پيشت خم مي شه

برگاش فقط مي ريزه

عمر گلاش كم مي شه

برق چشاي نازت

اينو به من نشون داد

هر جاي دنيا باشي

فرشته اي هميني

موندم سر دوراهي

تو خورشيدي يا ماهي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 10:5  توسط fatemeh  | 

      و مرا یاد کن ... ...

       و مرا صدا کن که صدای تو خوب است

      صدای تو سبزینه‌ی آن نگاه عجیبی است

       که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.

      و من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم.

      بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

   و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد ... ... ...

      و خاصیت عشق این است...

عزیزم اين بار خواهم آمد با يك سبد ستاره با يك بغل مهتاب با يك دشت لاله تو را صدا خواهم زد بر بلنداي صداي خويش خواهم ايستاد آنجا كه فرياد پيش ديدگان تو چهره بر زمين مي سايد آنجا كه عشق تنهاي تنهاست و پشت وپناهي جز وسعت ديدگانت ندارد ...

آنجا كه كرانه هاي آسمان هر روز زردي فلق را به گيسووانت و سرخي شفق را به گونهايت تقديم مي كنن و چه بي ريا به تصنيف تو مشغولند...

كمكم كن ...

عزیزم تو بگو ...

لحظه اي عشق درنگي بر جا ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 13:4  توسط fatemeh  | 

 

انقدر دوست دارم  شماره ها خسته میشن  

تا نهایت میرن و  با چشم تو بسته میشن

انقدر دوست دارم  بشنوی خندت میگیره

تو نگاه میکنی و دلم تو چشمات می میره

انقدر دوست دارم  دیوونه بازی میکنم  

کلکم شاکی نشو من تو  را راضی  میکنم

قیمت چشمای تو قلب منه اندازه نیست 

واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست

انقدر دوست دارم   حوصلت را سر میبرم 

یه روزی نیای بگی دیگه تو رو دوست ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 10:10  توسط fatemeh  | 

 

من راز نگاهت را از آینه پرسیدم چشمان نجیبت را از دور پرستیدم

مثل گل نیلوفر چشمان تو بهاری شد از پیش دلم رفتی و نفهمیدم

مرز دل و چشم تو از شهر افق پیداست من سرخی گل را در خنده ی تو دیدم

در شهر اقاقی ها تو پاک ترین عشقی من راز شگفتی را از باغ دلت چیدم

لبخند زدی آرام بر گونه ی غمناکم من با گل لبخندت به حادثه خندیدم

ای کاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود آن وقت تو را هر صبح از پنجره می دیدم

وقتی گل آرامش در باغ دلم روئید گلبرگ وجودم را بر عشق تو پیچیدم

خورشید شدی رفتی تا اوج شکوفایی من از عطش عشقت بر آینه تابیدم

 

مي خوام بلند داد بزنم كه زندگيم فقط تويي

 خوبي ها رو جمع بزنم بگم دل و جونم تويي

بدي رو تفريق بكنم به عشق ضريب 2 بدم بگم كه توي زندگيم فقط تويي

 نميزارم كسي بیاد جذر محبت بگيره

 زودي بهش توان ميدم تا عشقمون جون بگيره

 اينو بدون هر جا باشم عشق تو تقسيم نميشه

معادله ي عشقمون بدون تو حل نميشه

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 21:23  توسط fatemeh  |